دمیان

شب ابری

دلدار من، تو ای شب ابر آلود،

با آن ستیغ شاخساران بادگیرت

چگونه بر می فروزد به ناگاه شکوه مرگ

در آهنگ شتابانت!

تو ترانه عذاب ، تو ترانه رنج،

هراس و اندیشه های مرگ ،

چه نیک باز می شناسم سرکش افسون پنهانی را

در آن غم غربت شامگاهانت!

*هرمان هسه*

   + مریم و حسین ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()

پاییز

شما پرندگان خارزار،

چگونه آوازتان فراز و فرود می یابد

شما پرندگان ، در امتداد جنگل خزان زده-

شتاب کنید!

بزودی باد وزنده

بزودی مرگ دروگر،

بزودی شبح خاکستری فرا می رسد،

و چنان قهقهه سر می دهد که قلبمان یخ زند

و باغ تمامی شکوهش را گم می کند

و زندگی تمامی فروغش را.

*هرمان هسه*

   + مریم و حسین ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()

دگرگونی با عشق و مرگ

تنها عشق است و مرگ که همه چیز را دگرگون می کند.
از گفته های رمانتیک های آلمانی سده هیجدهم.

شاید کسب فردانیت وخویشتن شناسی مهم ترین دغدغه های این چند ساله من بوده است.آغاز آشنایی بااین مقوله نیز با کتابهای هرمان هسه نویسنده آلمانی و یونگ روانشناس سویسی برمی گردد. نخستین بار که کتاب سیدراتا را خواندم بسیار از سبک نگارش و دنیایی که قهرمانان داستان در پی آن بودند مرا به خود مجذوب می داشت . و درون گرایی و تلاشی که برای رسیدن به یک آرامش و آشتی قطب های به ظاهر متضاد درونی و نیروهایی که از آنها منبعث می شد ، آغازگر خواندن و آشنایی بیشتر باهرمان هسه  بود گویی تنها مسئله ای که برای من باقی بود رسیدن به یک وحدت درونی بود.

 رمان هایی چون دمیان ، گرگ بیابان ، کنولپ ،سفر به شرق و نارتسیس وزرین دهن نیز در ادامه این علاقه بوده است. شرق ،عرفان و دنیایی اسطوره ای آن شاید به مزاج هر ایرانی و شرقی دلنشین وجذاب باشد و آن به جهت نزدیکی فرهنگ ما بامسایل مطرح شده در رمان های هسه و همچنین روانشناسی یونگ تاثیر داشته است.

این مقدمه به جهت آن بود که به تازگی مطالعه کتاب نارتسیس و زرین دهن  هرمان هسه با ترجمه زیبای سروش حبیبی را به پایان رساندم. در این داستان گلدموند اهل دل و هنر و نارتسیس نماد اندیشه ، خردو نظم است.

این داستان حکایت نفس جوانی استکه به یک دیر وارد می شود و با آشنایی با نیمه دیگر وجود خویش که در نارتسیس تجسم یافته آشنا می شود . او علاقمند به دنیای هنر و زندگی طبیعی  و مادرانه است و در مقابل او نارتسیس اهل اندیشه و دنیای پدرانه است . و با راهنمایی نارتسیس به کشف دنیای بیرون و هنر می رود  و پس از پشت سر گذاشتن دوران عیاشی  و کسب هنر در مرحله سوم تکامل شخصی خویش بار دیگر به دیر می آید و هنر خویش را در اختیار کلیسا و  دیر می نهد و در پایان در این دیر به آغوش مرگ می رود و آرام می گیرد.

این داستان نیز چون دیگر نوشته های هسه، تلاشی است از جانب قهرمانان برای کسب خویشتن شناسی و تکامل شخصیتی . اتحاد دو قطب هنر ، عشق زمینی ، طبیعت و ارزش های زنانه از سویی و اندیشه، مذهب ،نظم و ارزش های دنیای مردانه از جانب دیگر و تلاش در جهت اتحاد انان است.

انسان پیش از باستان همزمان نیروهای خیر و شر را نه به گونه ای متناقض که به مثابه وحدت پذیرفته بود . اما شاید این رسالت انسان جدید است که به مرزهای این دو وارد و باکوشش وممارست به آشتی آنان دست یابد  تا به آرامش درونی دست یابد. و آغاز گر آن هم رجوع به درون و دیدن توانمندی ها و جهت دادن به آنها و به بلوغ رساندنشان است.

که فراتر از عرف و اخلاقیات رایج به بارور ساختن آنان اقدام نماید . و اجازه بروز و ظهور نیروهای منفی و تاریکی را بدهد تا بدون سرکوبی به جریان افتد و از انرژی آنها استفاده بهینه را ببرد. و با نیروهای متخاصم و درگیر درون از در صلح و آشتی در اید.

 

   + مریم و حسین ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()

خانه ام ابری است

خانه ام ابری است

یکسره روی زمین ابری است با آن

ازفراز گردنه خرد و خراب و مست

               باد می پیچد

یکسره دنیا خراب از اوست

                و حواس من .

آی نی زن !

که تو را آوای نی برده ست دور از ره ، کجائی ؟

خانه ام ابری است . اما

ابر  بارانش گرفته ست.

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم.

من به روی آفتابم

می برم در ساحت دریا نظاره

و همه دنیا خراب و خرد از باد است .

و به ره نی زن که دائم می نوازد نی.

در این دنیای ابر اندود.

راه خود  را دارد اندر پیش.

         *   نیما یوشیج*

 

   + مریم و حسین ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()

ماه من باش

رنج هزاران ساله.تردید , گره های روح , تدوام سایه شک روی یقین ایمان. تردید در گذر بودن ها.بودن هایی که به نیستی می انجامد. فرسایش و فرسودن و تهی شدن از معنا .معنویت . خامی .پوکی از هر واژه زیبا وناشکیب شدن.

زادن وزیستن .بر شدن.باشندگی آموختن. در تن پیچ گل ها حضور خود را یافتن و احساس کردن. ترنم باران و برق نور بر تو باریدن. درنگ کردن و در خود غور کردن. هزار توی خود را کاویدن .نامی متفاوت یافتن .خود را دوباره معنا کردن. خواستن .خواسته تمنا .غریزه. شور .حیات.

دو سوی این خلسه حیات که دمی بیش نیست. دمی زاده می شوی و بعد از آن فروغ تو خاموشی می گزیند. ترانه بر لبانت می آماسد. خون جاری در تو یخ می زند. شور ترانه را به گل یخ می بخشی.

باران می بارد. واگویه می کنی با خود . زیر ضربه های دلنواز باران خاطراتت را مرور    می کنی. خواهر رویایهای من چه گیر و گرهی بر جبین داری .خدایگان فکرت نیز این پیچش بر جبین را تحمل نتوانند. تو وارث کدامین تلخی و سردی هستی. کدامین تلاش تو را فرسود و فسرده کرد.

برف می بارد . گیسوانت به رنگ سپیدی مایل است. چه سیاهی های زمانه که در پشت این سپیدی پنهان ساختی. چه سیاهی را بر خود هموار ساختی بل کور سوی نوری دریابی.

گل می روید اما گل از گل تو نمی شکفد. چرا چنین پژمرده ای. بارانی بر صحرای          پر عطش دلت نبارید.

در پس صحنه نقش خود را ایفا کرده ای و خودت هستی اکنون که بیزار و ملولی. چرا نمی توانی نقش خودت را خوب بازی کنی.

گرفتار هستی دچار هستی .همه لایه های تو در هم فرو رفته و رگبار آن برقش جانت را خلیدن گرفته است. اما در فراسو جز باور نابلدی تو را راهی نیست.

خسته ای .خسته ام بیزارم .بیزاری. هر دو سردرگم. هر دو پر ملال.

رگ حیات نبض خود را به یاد ندارد. فرشته مرگ تو را در آغوش کشیده است. و در کام جانت آخرین جرعه حیات را نوش می کند تا بخشکی و محو شوی.

دست تو سیگار می گیراند. مریم تو را نظاره گرست. تلخند به لب. نگاهش به سوی دوردست هاست. گویی خود را در فراسو می خواهد پیدا کند.

تصویرش در تو گم می شود. خیالش با توست اما چهره اش را هر چه بیشتر            می کوشی کمتر به یاد می آوری.چرا چنین است.

تو او چند روز بیش نیست که می شناسی. او را که دیدی خود را گم کردی. سالها در پیش بودی.گمش کرده بودی در یاد کسی که تو را همه نیکی بود. تو او را چنان دیدی که دیگری را دیده بودی. تو بیگانه بودی با خود و آشنا با اویی که با تو غریبه بود و به تو نزدیک و می خواست که تو بگویی واگویه های دلت را  .اما مجال نبود انگار هیچ وقت برایت.

اکنون مریم تو را در کنار است .مهربانانه تو را می نگردد. دمی پیش غریبه ای بود .چه تلواسهای داشتی برای یافتن کلمه ای که تقدیمش داری. اما اکنون سیلاب واژه بر تو جاریست. مادر مهربان ترین نغمه های زمین .علیرضای دوست داشتنی من نادیده ام.

نگاهش هنوز نجابت خود را محفوظ داشته. در نگاهش نوری می بینی خدایی. نظاره گر ماه هستی و ستاره ای تنها و  او می گویدت که ماه توام. و ماه من می خوام بماند تا همیشه اکنون .تا تصویر دو چهره فرتوت بر روی آن صندلی رنگ و رورفته که به ماه نظاره گرند.

ماه من می ماند ؟ ماه کمالش هست منم که او را کم و کاست می بینم. ناشکیبی من است که او را گهی کم  و گهی کامل می بینم .او همیشه کامل بوده است. او را نیازی به تایید  من نیست بر کمالت. نقصان از من است. او تنهاست و بی نظیر .

دست می سایم بر سایه های خسته ام لرزان تردیدهایم. گرمی می گیرم از دستانش. چقدر قشنگ است این دستان. این ظرافت طبع و روح. در من بیدار می شود رمز این یگانگی .پل می زنم به احساسم که بسی خفته بود و اکنون تو بیدارش می کنی با سرانگشتانت.

چقدر در من تمنای بوییدن است و نشان دادن راه به من.نشانم بده از تیرگی تن به در آیم. دستان مهربان تو جادو می کند.

نیایش سکوت . در این وادی تو راهبرم هستی .بی واگویه هیچ واژه ای تعلیم می دهی درست دیدن را. صبوری .مدارا .مدار.

کلام از زبان تو خلجان است بر جان خسته ام. این سکوت رابشکن .تشنه شنیدنت هستم. خواهر معصوم شبانه موعود که مرا ترانه آموختی.

گذشته گذشته اما رد آن بجاست .هر چه سرمست باشی ولی باز هوشیاری و خرد معال اندیش تو را به مغاک گذشته تلخ و فسرده می برد.بدر آی .نمی شود جزیی از تو شده با تردید آمیخته است.

علیرضای عزیز نباید این تلخی را حس کند. تو همه را بر دوش نحیف خود حمل می کنی. صبورانه تحمل می کنی. به او شادی ببخش.او را دوست بدار و مادرانه شفقت کن و گذشت.میگذرد.در جریان است تو با خرد ناب زنانه ات این را آموختی که با درد زایش تولد زندگی باشی. زندگی کن. سهم تو بسیار است از این لحظات ناب.

خردسالی. خردی .معصومیت غریزه. همه را می خواهد در خود فرو برد . آرامش می خواد زهدان بی غمی و بی دردی .اما تو می گویی متولد شو. به دنیا آی . تا بدانی چیست رمز حیات. می گوییم حرمت دار رسم و قواعد را. میدارمش.

پاس می دارم این نانوشته را .در انتظار درازترین ظلمت شب هستی که در پس آن خورشید می تابد بر صبح امید.

روشنی سهم تو است. نورانی بودن . زایش نور در ظلمت شب. یگانه شدن .وحدت .

 

   + مریم و حسین ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

   + پرشین بلاگ ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()